شما اگر مرد هستيد، زنان را چگونه ميشناسيد و به آنان چگونه مينگريد؟ اگر زن هستيد، آيا خود را شناختهايد؟ به نظر شما فرق زنها با مردها در چيست؟ آيا زنان هنر و توان خاصي دارند كه فقط مخصوص آنان باشد؟ اصلا زن چگونه موجودي است؟ احكام و اوصاف "زن" از دو ديدگاه قابل مطالعه و بر دو قسم است:قسم اول، راجع به اصل زن بودن اوست كه هيچ گونه تفاوتي در طي قرون و اعصار در آنها رخ نميدهد. مانند لزوم حجاب، عفاف و صدها حكم عبادي و غير عبادي كه مخصوص زن است و هرگز دگرگون نخواهد شد.قسم دوم، ناظر به كيفيت تربيت و نحوه محيط پرورش زنان است كه اگر در پرتو تعليم صحيح و تربيت وزين پرورش يابند، بينديشند، تعقل و تدبر داشته باشند تمايزي از اين جهت با مردها ندارند و اگر گاهي تفاوت يافت شود، همانند تمايزي است كه بين خود مردها مشهود است. مثلا اگر زنان مستعد، به حوزهها و دانشگاههاي علمي راه يابند و همانند طلاب و دانشجويان مرد به فراگيري علوم ومعارف الهي بپردازند و از لحاظ جهان بيني،انسان شناسي، دنيا شناسي، آخرت شناسي و ساير مسائل اسلامي، در دروس مشترك بين محصلين حوزه آگاهي كامل يابند و نحوه تعليم و تبليغ ديني آنان چون رجال مذهبي باشد ، ديگر تمايزي با مردان ندارند . چه اينكه گروهي فعلا به بركت انقلاب اسلامياين چنيناند. هوشمندي و نبوغ برخي از زنان سابقه ديرين داشته و سبقت آنان در موعظهپذيري نسبت به مردها شواهد تاريخي دارد. آيا باز هم ميتوان گفت رواياتي كه در نكوهش زنان آمده و احاديثي كه در پرهيز از مشورت با آنها وارد شده و ادلهاي كه در نارسايي عقول آنان رسيده عموميت دارد؟ مثلاً گفته حضرت علي (ع) درباره عقول زنان كه فرمودند: "بپرهيز از مشورت با زنان كه راي آنان ناقص و تصميم آنان سست است "، آيا هيچ گونه انصرافي از زنان محقق و دانشمند ندارد؟ و آيا ميتوان گفت كه عقل آنان در بخش عقل نظري، چون زن هستند و تنها به خاطر مونث بودن آنها همتاي عقل كودكان ميباشد و اراده و تصميم و عزم آنها در بخش عقل عملي سست و ناپايدار است و يا آنكه اين تعبيرها به لحاظ غلبه خارجي است كه منشأ آن، دور نگه داشتن اين گروه گرانقدر از تعليم و تربيت صحيح است كه اگر شرايط درست براي فراگيري آنها در صحنه تعليم و تربيت فراهم شود حتما غلبه بر عكس خواهد شد و يا لااقل غلبهاي در كار نيست تا منشأ نكوهش گردد. عدهاي از زنان در حالي اسلام آورده بودند كه شوهران آنها كافر بودهاند مانند دختر وليد بن مُغيره كه همسر صفوان بن اُميه بود و قبل از شوهرش مسلمانان شد و يا ام حكيم دختر حارث بن هشام كه شوهرش عكرمهِ بن ابي جهل بود، پيش از همسرش اسلام آورد. وقتي اسلام به عنوان دين جديد در جاهليت دامنه دار حجاز جلوه كرد، تشخيص حقانيت آن از نظر عقل نظري محتاج به هوشمندي والا و پذيرش آن از جهت عقل عملي نيازمند به عزمي فولادين بوده است تا هر گونه خطر را تحمل نمايد لذا كسي كه در آن شرايط پيش از ديگران مسلمان ميشد از برجستگي خاص برخوردار بوده و همين سبقت، از فضائل او به شمار ميرفت. چون تنها سَبق (تقدم) زماني يا مكاني نبوده است كه معيار ارزش جوهري نباشد بلكه سبق رتبي و مكانتي (جايگاهي) بود كه مدار ارج، گوهر ذات خواهد بود. چنانكه سبق اسلام حضرت علي(ع) از فضائل رسمي آن حضرت به شمار ميرود. از اين رهگذر ميتوان به هوشمندي و نبوغ زناني پي برد كه قبل از همسران خود دين حنيف اسلام را پذيرفته و حقانيت آن را با استدلال تشخيص داده و در پرتو عزم استوار به آن ايمان آورده اند. در حالي كه مردان فراواني بودند كه از پذيرش آن استنكاف داشته و در حقانيت آن ترديد داشتند.بلكه براي اطفاء نور آن سعي بليغ مينمودند گرچه طرفي نميبستند.نهايت اينكه زنان از نظر نوع و چگونگي رشد و پرورش با مردان هيچ تفاوتي ندارند و هرگاه اين زمينه براي آنان فراهم شود، پا به پاي مردان به پيش آمده و حتي فراتر هم ميتوانند بروند. هرچند در برههاي از تاريخ و يا در ميان اقوامي خاص اين زمينه و اجازه براي ترقي ابعاد انساني آنان فراهم نگشته است و عصر ظهور اسلام و دوران جاهليت يكي از بارزترين اين نمونههاست كه در آن، زنان، پردهنشيناني بودند كه رشد آنان از حد كودكي فراتر نرفته و از شكوفايي ابعاد وجوديشان محروم بودند. لذا آنچه امير مومنان علي (ع) فرموده اند مربوط به چنين گروهي بوده است. قطعا كلام آن حضرت مطلق نبوده كه تمام زنان عالم از ابتدا تا ابد را فراگيرد و قطعا اين فرمايش، زنان فرهيخته و رشد كرده را فرا نگرفته و از آنان انصراف دارد. پس با كسي بايد مشورت نكرد كه رشد فكري و انساني ندارد حال چه زن باشد، چه مرد.بايد با آنان كه صلاحيت فكري مشورت را ندارند به شور ننشست چه زن باشد ، چه مرد
زن درآينه جلال و جمال: آيت الله جوادي آملي
